سارینا در سیزده بدر 1392 ....
دختر نازم.... بعد از کلی خستگی تقریبا ساعت ٧ صبح ، روز سیزده بدر از مشهد به شهر خودمان رسیدیم... شب قبلش در قطار بابایی با ما تلفنی تماس گرفته بود و گفته بود که برای سیزده بدر می ریم باغ آقاجون... به محض اینکه رسیدیم سریعا خوابیدیم خیلی خسته بودیم ولی خلاصه هر جوری بود تا ساعت ١٢ خودمان رو به باغ آقاجون رساندیم... همه جمع بودند و مثل هر سال بعد از خوردن آش رشته و کمی گشت و گذار در باغ وقت ناهار شد... من و بابا که خیلی خسته بودیم و شما هم که سرما خورده بودی و یک کمی در غرغر به سر می بردی. خلاصه بعد از صرف ناهار که مثل رسم هر سال سبزی پلو بود و خوردن چای و یک کمی تنقلات سریع تر به سمت خونه مون برگشتیم که ا...
نویسنده :
مامان محدثه
3:21










